فرهنگی print
غریب، مثل غزل های کاظمی که کسی/ به حزن کابلی بی کرانه اش نرسید
فارس نیوز
0 comment   12 visibility
جمعه 22 دی 1396 ساعت 10:36
چکیده مطلب
حجت الاسلام محمدحسین انصارى‌نژاد همزمان با تولد ٥٠سالگى محمدکاظم کاظمى(شاعر و پژوهشگر و منتقد ادبى و بیدل پژوه برجسته کشور) اخوانیه‌هاى را سرود.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، حجت الاسلام محمدحسین انصارى‌نژاد همزمان با تولد ٥٠سالگى محمدکاظم کاظمى(شاعر و پژوهشگر و منتقد ادبى و بیدل پژوه برجسته کشور) اخوانیه‌هاى را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داد.
سفر مقدمه‌ی عاشقی اگر باشد
خوش است حکم نمازش شکسته‌تر باشد
و حل مسئله‌ی عشق در رساله‌ی کیست؟
کدام سمت سفرنامه این خبر باشد؟
خوش است همسفر سعدی و گلستانش
که رد شوی تو و شیراز، پشت سر باشد
سفر خوش است به سبک غریب یمگانی
که از تمام سفرهای شوق سر باشد
نمی‌تواند از این شهرِ مهربان برود
نمی‌تواند از این عشق، در به در باشد
سفر… سفر… چه کند بر خطوط پیشانی ش
نوشته‌اند مسافر که در سفر باشد
شنیدنی است طرب‌نامه‌های انگوری
اگر که بر خُم سربسته‌ای گذر باشد
سپیده‌دم به نشابور می‌رسد اتوبوس
که غرق پچ پچ خیام و کوزه‌گر باشد
کدام جاده‌ی ابریشم است سمت هرات؟
چه غم به پیچ و خمش دائماً خطر باشد
قطار می‌رود از هند با پر طاووس
که پلک شاعر از آشوب رنگ، تر باشد
نفس نفس به سراندیب هم تو را ببرد
در آن فلات که نی‌نامه‌ی پدر باشد
مه غلیظ و غبار است و او می‌اندیشد
مه انعکاس کدام آه بی اثر باشد؟
سفر مقدمه‌ای بیدلانه می‌خواهد
که جاده راه می‌افتد جنون اگر باشد
تفألی بزن آهسته تا صدا بزند
عجب که شاعری این قدر خون‌جگر باشد
به دفترش وزش شعله را نمی‌شنوم
و با «کلید در باز» پشت در باشد!
کتاب کیست به دستم که در اشاراتش
هزار مثنوی آواز شعله‌ور باشد؟
و بر قلمرو بیدل کلید دروازه است
مرا به خانه‌ی خورشید راهبر باشد
شبیه جلوه‌ی ارژنگ در نگارستان
تورا ورق ورق آیینه‌ی هنر باشد
کتاب توست که گسترده کرد چشمم را
دریچه‌های گل‌افشان نیشکر باشد
کتاب توست سفرنامه‌ی شهود و مرا
به یادگار همین شرح مختصر باشد
2
به گوش ،قصه‌ی بغض شبانه‌اش نرسید
که آن کلاغ خبرچین به لانه‌اش نرسید
به قصه‌های قدیمی کلاغ را می‌دید
که وقت سوختن آشیانه‌اش نرسید
میان قصه سراسیمه پهلوان‌هایش
یکی میان غبار زمانه‌اش نرسید
کلاغ قصه‌ی مادربزرگ، شیون کرد
کلاغ مرد و مسافر به خانه‌اش نرسید
کنار پنجره‌اش قل قل سماور نیست
که عطرچای هل ورازیانه‌اش نرسید
دریغ؛ طوطی نقال قهوه خانه خموش
شکرفروش به شور ترانه‌اش نرسید
پدر که یکسره دلواپس هجوم ملخ..
جز این به مزرعه ی هندوانه‌اش نرسید
پرنده سر به قفس می‌زد و به فکر شما
به غیر دغدغه ی آب و دانه‌اش نرسید
میان گریه خودش را به شهرتان گم کرد
دریغ؛ گمشده ی بی نشانه‌اش نرسید
انارهای ترک خورده بود در سبدش
کسی به زخم دل دانه دانه‌اش نرسید
رسید ماه هم آن شب به نیمه و یک مرد
به وقت زمزمه ی شاعرانه اش نرسید
غریب، مثل غزل‌های کاظمی که کسی
به حزن کابلی بی کرانه‌اش نرسید
3
نشسته‌ای کسی از جاده‌ی هرات بیاید
امیر کشورت از فتح سومنات بیاید
چگونه عنصری از کابلت قصیده بخواند
اگر به کالبدش نفخه‌ی حیات بیاید
مگر سنایی غزنین با عصای شکسته
سحر به خواب تو با دفتر و دوات بیاید
شهید بلخ از آن قله‌ها اگر بسراید
چقدر قاصدک سرخ از آن فلات بیاید
به ماه زل زده‌ای ماه کابلت به محاق است
مگر به خواب تو با شاخه‌ی نبات بیاید
دلت گواهی بد می‌دهد صدا بزن امشب
خبر دهید که آن پیر از هرات بیاید
دوباره نقشه‌ی جغرافیاست سفره‌ی نانت
که بوی گندمی از سمت روستات بیاید
و کودکان تو با مشک تشنه چشم به راه‌اند
خدا کند که علمداری از فرات بیاید
خدا کند که به ساحل رسند گمشدگانت
و بر قلمرو توفانی‌ات ثبات بیاید
خدا کند که همین جمعه آن ستاره‌ی موعود
میان ندبه و شبخوانی سمات بیاید
انتهای پیام/
کامنت شما با موفقیت ثبت شده است و پس از تأیید تیم نظارت به نمایش در می آید.
کد امنیتی وارد شده صحیح نیست.
لطفا اطلاعات خود را صحیح وارد کنید.
اشکالی در سیستم رخ داده است. لطفا دوباره امتحان کنید.
در پاسخ به کامنت :
فرزاد قربانی
لغو
captcha
ثبت کامنت
کامنتی ثبت نشده است.